رضا قليخان هدايت

15

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن غرفه‌ها كه بودى حوران در آن ميان * اكنون گرفته ديدم ديوان در آن قرار بر جاى ناله نىاى از هر طرف رسيد * بر گوشم از درونش آواز الفرار آن مسكنى كه بودى روشن چو روى ماه * بر ديده‌ام بيامد چون شهر زنگبار بر جاى سار و بلبل بنشسته فوج زاغ * بر جاى سنبل و گل روييده تل خار خمها شكسته ديدم پر از شراب ناب * عودش گسسته ديدم بر جاى آن نگار از گردش سپهر چو آن حال شد عيان * كردم هزار شكوه ازين دور روزگار چون آمدم برون ز در اين بيت را به صحن * ديدم نوشته‌اند به خطهاى زرنگار رفتيم ازين جهان و نداريم هيچ‌چيز * الا دل ربودهء عشاق بار بار هم از تغزلات فصاحت آيات است بتى دارم از ماه گردون نكوتر * دو زلفش سيه لب چو خون كبوتر دو چشمانش جادو فريب جهانى * دو ابروش قتال خونريز كشور ز خوبى و رعنايى و دلپذيرى * نه محتاج زيب و نه مشتاق زيور عجب نقش بربسته نقاش صورت * كه در صورتش مات مانى و آزر هم از افكار درر آثار است مجلس ما چو بهشت است درين فصل بهار * خيز اى ساقى مستانه يكى باده بيار باده‌يى همچو گل سرخ و يا دانهء نار * باده‌يى همچو دل عاشق يا روى نگار